۴ اصل برای جلب توجه دانشآموزان در تدریس
چرا بعضی کلاسها ماندگار میشوند؟ ۴ اصل برای جلب توجه دانشآموزان
چرا بعضی کلاسها آنقدر جذاب هستند که سالها بعد هنوز آنها را به خاطر میآوریم، اما بعضی دیگر چند ساعت بعد از ذهنمان پاک میشوند؟
اگر از خودتان بپرسید مهمترین وظیفه یک معلم چیست، احتمالاً پاسخهایی مثل «تدریس خوب»، «انتقال مفاهیم» یا «مدیریت کلاس» به ذهنتان میرسد. اما قبل از همه اینها، یک مرحله مهمتر وجود دارد:
جلب توجه دانشآموز.
تا زمانی که دانشآموز توجه نکند، یادگیری واقعی اتفاق نمیافتد.
قبل از یادگیری، باید توجه دانشآموز را به دست بیاوریم
دانشآموز صبح با چشمانی خوابآلود وارد مدرسه میشود. در صف میایستد و بعد از مراسم صبحگاهی وارد کلاس میشود. شب قبل تا دیروقت با دوستانش بازی آنلاین کرده و هنوز خستگی از چهرهاش پیداست.
حالا سؤال اینجاست:
چه چیزی میتواند او را سرحال بیاورد؟
چه چیزی توجهش را جلب کند؟
و مهمتر از همه، چرا باید به حرفهای معلم گوش بدهد؟
واقعیت این است که قبل از آنکه دانشآموز چیزی یاد بگیرد، ذهنش به یک سؤال پاسخ میدهد:
«آیا این موضوع ارزش توجه کردن دارد؟»
اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، حتی بهترین توضیح معلم هم به سختی وارد ذهن او میشود.
امروز معلم فقط با کتاب درسی رقابت نمیکند؛ او باید با بازیهای آنلاین، شبکههای اجتماعی، ویدئوهای کوتاه و دهها محرک جذاب دیگر برای به دست آوردن توجه دانشآموز رقابت کند.
از طرف دیگر، بیشتر دانشآموزان با انتخاب خودشان در کلاس حضور ندارند و بسیاری از مطالب کتاب در نگاه اول برایشان جذاب به نظر نمیرسد. همین موضوع، کار معلم را دشوارتر میکند.
اما این تمام ماجرا نیست.
معلم هم برگهای برندهای دارد؛ ابزارهایی که اگر آنها را بشناسد و درست به کار بگیرد، میتواند توجه دانشآموز را جلب کند و یادگیری را به تجربهای ماندگار تبدیل کند.
چرا بعضی کلاسها را هیچوقت فراموش نمیکنیم؟
در دوران راهنمایی، معلم علوم اجتماعیای داشتم که امروز حتی اسمش را به خاطر ندارم؛ اما شیوه تدریسش را هنوز به یاد دارم.
اولین جلسه سال تحصیلی، درباره موضوعات زیادی صحبت کرد. حرفهایش تمام نمیشد؛ انگار برای هر موضوعی داستانی داشت. این روند در جلسات بعد هم ادامه پیدا کرد.
کلاسهای او کلکسیونی از داستانها، مثالها، خاطرهها و گاهی شوخیهای شیرین بود.
در نگاه اول، کلاسش شبیه گفتوگویی بود که مدام از شاخهای به شاخه دیگر میرفت؛ طوری که گاهی فکر میکردم خودش هم نمیداند قرار است بحث به کجا برسد.
اما پایان هر جلسه نشان میداد این بینظمی فقط ظاهری است و پشت آن، نظمی دقیق پنهان شده است.
وقتی زنگ میخورد، تازه متوجه میشدیم چند صفحه از کتاب را هم خواندهایم.
یک روز ابتدای کلاس گفت:
«امروز تا این قسمت کتاب را میخوانیم.»
بعد از کلی داستان، خاطره، شوخی و گفتوگو، وقتی زنگ خورد، دقیقاً همان مقدار از کتاب را تمام کرده بود.
همان روز این سؤال برایم شکل گرفت:
اگر بیشتر زمان کلاس صرف داستان و گفتوگو شده بود، پس درس چه زمانی تدریس شد؟
احتمالاً شما هم چنین تجربهای داشتهاید؛ کلاسی که گذر زمان را در آن حس نکردهاید و تا آخرین دقیقه با انرژی همراه معلم بودهاید.
اما واقعاً چرا بعضی کلاسها اینگونه هستند؟
آیا فقط به خاطر خوشصحبت بودن معلم است؟
یا مغز ما در چنین کلاسهایی متفاوت عمل میکند؟
پژوهشها درباره کلاسهای ماندگار چه میگویند؟
پژوهشگران حوزه یادگیری معتقدند هرچه تدریس بیشتر با شیوه کار مغز هماهنگ باشد، احتمال حفظ توجه و یادگیری عمیقتر بیشتر میشود.
به نظر میرسد بسیاری از کلاسهای ماندگار، چهار ویژگی مشترک دارند.
در ادامه این چهار اصل را مرور میکنیم.
اصل اول: توجه ثابت نیست
یکی از دلایلی که باعث میشد گذر زمان را در کلاس آن معلم حس نکنم، رعایت یک اصل ساده بود.
مغز انسان نمیتواند مدت زیادی روی یک محرک ثابت تمرکز کند.
توجه یک منبع محدود است و اگر محرک تازهای دریافت نکند، بهتدریج کاهش پیدا میکند.
آن معلم هم دقیقاً همین کار را انجام میداد.
هر چند دقیقه یکبار با یک داستان، مثال، شوخی، خاطره یا سؤال، توجه کلاس را دوباره فعال میکرد.
اصل دوم: کنجکاوی را زنده نگه دار
اگر دانشآموز دقیقاً بداند معلم قرار است چند دقیقه بعد چه بگوید، مغز وارد حالت صرفهجویی میشود.
اما وقتی هر چند دقیقه یک اتفاق تازه رخ میدهد، حس کنجکاوی فعال میشود.
معلم من هم ظاهراً از موضوع اصلی خارج میشد، اما در واقع داشت مغز ما را غافلگیر میکرد.
اصل سوم: کمک کن مفهوم درس را درک کند
بعضی معلمها تصور میکنند داستان و مثال فقط کلاس را جذابتر میکند.
اما پژوهشهای علوم شناختی چیز دیگری میگویند.
وقتی مفاهیم جدید با داستان، مثال یا تجربههای آشنا همراه میشوند، راحتتر به دانستههای قبلی دانشآموز متصل میشوند.
نتیجه چیست؟
درک بهتر و یادآوری ماندگارتر.
شاید به همین دلیل است که بعد از گذشت سالها، هنوز بعضی از روایتهای آن معلم را به خاطر دارم.
اصل چهارم: تجربهای بساز که ارزش به خاطر سپردن داشته باشد
وقتی در کلاس میخندیم، تعجب میکنیم، بحث میکنیم یا در فعالیتی مشارکت داریم، فقط سرگرم نشدهایم.
مغز این تجربه را بهعنوان یک اتفاق مهم علامتگذاری میکند و بعداً راحتتر آن را به یاد میآورد.
به همین دلیل، یادگیری فقط انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه ساختن تجربهای است که ارزش ماندن در حافظه را داشته باشد.
راز ماندگار شدن آن معلم
حالا اگر دوباره به کلاس آن معلم برگردیم، میبینیم اتفاق خارقالعادهای در کار نبود.
شاید او هیچوقت درباره علوم شناختی یا روانشناسی یادگیری مطالعه نکرده بود، اما بهصورت تجربی از اصولی استفاده میکرد که امروز پژوهشهای علمی نیز آنها را تأیید میکنند.
او هر چند دقیقه یکبار توجه ما را دوباره فعال میکرد، حس کنجکاوی را زنده نگه میداشت، درس را به تجربههای واقعی پیوند میزد و باعث میشد بدون اینکه متوجه شویم، تا پایان کلاس درگیر یادگیری بمانیم.
امروز بعد از سالها، نه اسم آن معلم را به خاطر دارم و نه نمره امتحان علوم اجتماعیام را؛ اما هنوز بعضی از داستانهایی را که سر کلاس تعریف میکرد، فراموش نکردهام.
شاید همین، بهترین تعریف یک تدریس ماندگار باشد.